چکاب 5 ماهگی و اولین شیرخشک
دیروز صبح یعنی 3 دی رفتیم دکتر . خداروشکر قد و وزنت خوب بود و دکتر راضی بود .قد : 66 وزن : 6800 . دکتر گفت غذاتو شروع نکنم و 1 ماه دیگه صبر کنم
. منم از بد خوابیدن های شبت گله کردم و گفتم دیگه توان ندارم از ساعت 10 تا 3 صبح نیم ساعت 1 بار شیر بدم دکترتم گفت شبا بهت شیر خشک بدم تا سیرتر بشی و دیرتر بیدار بشی ولی دیشب که بهت دادم اصلا هیچ فرقی نکردو همون آش و همون کاسه . دیشب هم که برای شام مهمون داشتیم و عمه الهامتم از سمنان اومده بود منو کلی سورپرایز کرد با اودنش.چون به بابا رضا گفته بود ومن خبر نداشتم . خداروشکر مهمون داشتیم و خونمون جمع و جور بود
.امان از این کارای بابات
.
دیشبم ساعت 3 خوابیدی صبح چون مهمون داشتم مجبور شدم زود بیدار بشم و صبحانه و ناهار آماده کنم
. الانم توی بقلم نشستی با دستات پستونکتو در میاری و برعکس میذاری دهنت منم داره سرم از درد میترکه بابا رضا هم هنوز نیومده و ساعت نزدیک 12 شبه و خدا میدونه امشب کی میخوابی .
اینم اولین شیر خشکت :

اینم اولین بار که شیر خشک خوردی اولش با ولع دهنتو باز کردی و شیشرو گرفتی ولی انگار خیلی خوشت نیومد:

90 سی سی درست کرده بودم نصفشو خوردی و بعدش خیلی ذوق کرده بودی قربون اون چشات برم :
بعدشم مامان یه خراب کاری کرد با شیشت . رفتم شیشتو بجوشونم این بلا سرش اومد :



چکاب 5 ماهگی و اولین شیرخشک
